تبليغاتX
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند؟

هر روز صبح که از خواب پا میشم از خدا و خودم می پرسم من کیم؟ من کجای این دنیام؟ من چی کار باید بکنم؟ و به حال آدمهای بی خیال حسودی می کنم.

منظورم از کی؟ کجا؟ چی کار؟ این نیست که اسمم چیه؟ مامان بابام کین؟ چیکاره ام؟ خونمون کجاست؟ ..... منظورم یه چیزای دیگه است. من از این توصیه های روان شناسی و ارائه روشهای شاد زیستن و خوش بختی و هرجمله و پیشنهاد اینجوری متنفرم.

الان خودم رو ملغمه ای از نیهیلیسم و اگزیستانسیالیم و آنارشیسم می بینم، و همچنان رابطه ام رو با خدا هم دارم.

نوشته شده توسط چنگ و عود در ساعت 10:49 | لینک  | 

مثلا" چرا من انقدر ارنست همینگوی رو دوست دارم؟!

از بس که این آدم هیجان انگیزه. هیچ لحظه رخوت و سکونی در زندگیش نیست. هرچی هست همش عشق و عشقبازی و شکار و ماهیگیری و جنگ و گاوبازی و اسکی و  شجاعت و بوکس و مشت زنی و نوشتن و نوشتن و نوشتنه.

خدایا حالا فهمیدی چی میخوام؟!


نوشته شده توسط چنگ و عود در ساعت 12:5 | لینک  | 

1. چند وقته دلم میخواد با یه پیر دانا دوست باشم که دوسم داشته باشه و بهم کمک کنه و راهنماییم کنه. به دلم افتاده همین روزا پیداش میشه.

2. میگه: چرا آقای فلانی اینجوریه؟
میگم: بعضی آدمها ذاتا" چیپ هستند دست خودشون هم نیستند. یعنی اینا اگه به بالاترین مدارج تحصیلی و اجتماعی هم برسن ، چیپ بودن از چشماشون می زنه بیرون. آدمهای با شخصیت هم همینطور هستند. طرف ممکنه یه کارگر افغانی باشه اما چنان شئور و شخصیتی داره که آدم حظ می کنه.

3. گفتم پیر دانا یاد یه آدم احمقی افتادم که انگار تنها کاری که تو زندگیش کرده بود حفظ کردن سخنان بزرگان بود. و به مناسبت های مختلف یکی از اون سخنها رو می گفت و اصرار داشت با میخ و چکش فرو کنه تو مغز من که باید اینطوری باشی باید اینکارو کنی حتی گاهی کار رو به دعوا و فحش هم می کشید. جالب هم این بود که فکر می کرد خیلی داره در حق من لطف می کنه و خیلی دوست خوبیه و من خیلی قدر نشناسم.
بعضی وقتها دلم میخواد با لنگه کفش بزنم تو صورت بعضیها انقدر که خون راه بیفته. شاید خیلی خشن و سادیسمی باشه این حسم اما نمی تونم کاریش کنم البته فقط تا حالا در حد تجسم بوده و همون تجسمش هم کلی بهم حال میده. این آدم هم جز همین دسته بود.

4. گفتم پیر دانا، سرکار یه دوستی پیدا کردم که هم دانشکده ای بودیم اما تقریبا" تازگی ها باهم دوست شدیم. اگه این آدم مراقب خودش باشه فکر می کنم در آینده بتونه یه پیر دانا بشه.

5. من خودم رو مجبور می کنم حتی اگه کتابی رو دوست ندارم بخونمش چون وظیفه خودم می دونم برای رسیدن به اهدافم از محتوا و چند و چون خیلی از آثار ادبی خبر داشته باشم. اما هیچ وقت هیچ کس و هیچ چیز الگو ی من نمیشه. دیگه وقتی حتی حافظ هم الگو من نیست چه طور آدمی مثل شماره 3 که فقط حفظ کردن بلده میخواد الگوی من بشه خدا عالمه.
نوشته شده توسط چنگ و عود در ساعت 9:11 | لینک  | 

خسته ام جوریکه انگار تمام اجزای بدنم میخوان داد بزنن. یه نوع خستگی خاصی که تا حالا تجربه اش نکردم. فکر می کنم وقت ندارم و زود می میرم! چند تا کار خوب دارم که انجام بدم و بزرگترین امید رو در حال حاضر در زندگیم اون چنتا کار دارن ایجاد می کنن. دیشب یه گربه مرده دیدم کنار خیابون ، چهار دست و پاش رو به بالا مونده بود و کل بدنش خشک شده بود. کرخت شده بودم و فکر می کردم اگه مرده یه آدم رو ببینم چه حسی بهم دست میده یا اگه توی جنگی بودم چی میشد. مامان هم خیلی افسرده و ناراحته. نمی دونم چرا؟ همه هم از چشم من می بینن انگار من تنها بچه مامانم و یا تنها بچه ای تو دنیا هستم که ممکنه مامانشو ناراحت کنه. نمی دونم چرا؟

آقای همکار میگه من اوایل که اومده بودم اینجا از شما می ترسیدم از بس جدی و محکم بودین اما بعدا" دیدم نه اشتباه می کردم ظاهرتون اینجوریه اتفاقا" خیلی هم شاد و سرزنده اید. گفتم:

من پری کوچک غمگینی را می شناسم

که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد

آرام آرم

پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد

و سحرگاه ز یک بوسه جوان بر می خیزد

نوشته شده توسط چنگ و عود در ساعت 11:21 | لینک  | 

چرا انقدر سعی داری بعضی آدمها رو جز یکی از دسته های شناخته شده ذهنیت بگنجونی. بعضی آدمها نه 1 نه 2 نه 3 نه 4 نه 5 نه 6 نه 7 نه 8 نه 9 نه 10 نه سرباز نه بی بی و نه حتی شاه هستند. عزیزم بعضی آدمها ژوکر هستند. اونها همه قوانین منطقی و معقولانه ی 1 تا 10 زمخت زندگی و تمام روابط بالا دست و پایین دست اجتماعی رو شکستند. هیچ وقت بار اولی که کارتهای ژوکر رو دیدم یادم نمیره. با اون قیافه هاشون که پر از تمسخر بود و حس مضحک بودن. چرا نخندن وقتی که جز هیچ دسته ای نیستند؟ وقتی که تلاش مذبوحانه آدمهای دیگه رو برای اینکه اونارو طبقه بندی کنند می بینند ؟ چرا نخندن؟

نوشته شده توسط چنگ و عود در ساعت 8:36 | لینک  | 

گلعذاری ز گلستان جهان مارا بس

زین چمن سایه آن سرو روان مارا بس

خیلی وقته تو معنی این شعر زیرکانه حافظ موندم. آیا منظورش از سرو روان و گلعذار کسی یا چیزی غیر از خدا می تونه باشه؟ آیا این شعر اشاره رندانه به همون آیه قرآن که میگه : آیا خدا برای شما بندگان کافی نیست؟

چرا من انقدر کم قرآن خوندم و تسلطم بهش چیزی در حد صفره؟ اگه حافظ ، حافظ قرآن نبود و قرآن رو به چهارده روایت نمی خوند بازهم حافظ میشد؟

این سوالها خیلی فکر منو به خودش مشغول کرده؟

 

 

 

نوشته شده توسط چنگ و عود در ساعت 14:39 | لینک  | 

گاهی یک عمل یا عکس العمل در یک لحظه می تونه کل یا قسمت اعظمی از زندگی آدمو تحت تاثیر قرار بده.
نوشته شده توسط چنگ و عود در ساعت 14:15 | لینک  | 

چرا هر روز خودتو اینقدر سرزنش می کنی ؟

چرا هر شب خواب راحتو از خودت می گیری؟

مگه نمی فهمی که تو به تازگی یه بحران رو پشت سر گذاشتی ؟

چرا به خودت فرصت و آرامش نمیدی؟

تو نه از اون آدمهایی هستی که فردای بحران های زندگیت خوشحال خندان باشی و همه چیو زود فراموش کنی چراکه که انقدر پست نیستی و نه از اون آدمها که از افسردگی بشینی گوشه خونه و هیچکاری نکنی.

تو به تازگی یه عشق رو دفن کردی. اما تو نه از اون آدمهایی هستی که وقتی عشقی رو دفن می کنن دیگه هیچ وقت سراغش نمیرن و نه از اون آدمهایی که مدام سر قبر عشقشون مویه می کنن. تو عشقت یه عشق واقعیه. حتی وقتی دفنش می کنی هر روز مثل یه شراب نابتر و نابتر میشه. تو فقط عشقتو دفن کردی که دیگه نبینیش. دفن نکردیش که بکشیش که زنده به گورش کنی.

 

 

نوشته شده توسط چنگ و عود در ساعت 18:0 | لینک  | 

من نه شاملو رو دیدم نه آیدا رو من فقط شعرای شاملو رو خوندم و یه چیزایی از حاشیه های زندگی شخصیشون می دونم. اما عشق اونا یکی از چیزایی بود که خیلی فکرمو مشغول کرده بود. من می تونم برای عشق شاملو به آیدا هزار تا دلیل مادی و ظاهری بیارم که شاید قطعا" درست نباشن اما نمی تونم برای عشق آیدا به شاملو حتی یک دلیل اینجوری بیارم. یک مردی که دوبار ازدواج کرده و چهار تا بچه داره و شاید حتی سوابق اخلاقی خوبی هم نداره یه شاعر که فقط بلد بوده شعر بگه و هنرهای چندان دیگه ای نداشته با اون اخلاقها و خوی و خصلتهای خاص شعرا ، چه جذابیتی برای یک دختر جوون 24 ساله داره که این دختر همه چیشو به پای اون بریزه و 40 سال باهاش زندگی کنه.

من نه شاملو رو دیدم نه آیدا رو. اما مطمئن شدم یک زن چه قدر می تونه عشقش واقعی باشه خالص باشه پایدار باشه. من تمام این عشق بزرگ رو از جانب این زن می بینم.

یک زن که چه طور عاشق میشه و پای عشقش می مونه.

نوشته شده توسط چنگ و عود در ساعت 8:52 | لینک  | 

می خواستم اینجارو کلا" ببندم اما چون می دونم هر روز صبح اولین کاری که می کنی باز کردن اینجاست اینکارو نکردم.هرچند که می دونم تعدادت خیلی کمه!!
نوشته شده توسط چنگ و عود در ساعت 14:27 | لینک  |